تبلیغات
آپلود عكس , آپلود رایگان عكس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا علوم ماوراء - کندالینی(3) g
 

کندالینی(3)

نوشته شده توسط :محمد اکبری
یکشنبه 28 اسفند 1390-10:00 ق.ظ

مقصود عالی کندالینی

بعداز مرحله بالا و پایین رفتن کندالینی در طول ستون فقرات،  حرکت آن در میان مراکز مختلف آغاز می گردد. اولین مرکز معتبر دستگاه اعصاب می باشد و ارتباط بین پایین ستون فقرات ودستگاه اعصاب در اطراف ناف ایجاد می شود. ممکن است در معده احساس ناخوشی و آشوب ایجاد گردد.

هرگاه مرکزی از بدن توسط آتش کندالینی حیات بگیرد، حالتی از افزایش هوشیاری، تحریک، و بیداری قوای ذهنی صورت می گیرد. به علت تماس بین بدن مادی و بدن لطیف، درک مستقیم انسان افزایش می یابد. کوچک ترین آشفتگی جنسی ای در شخص وجود نخواهد داشت و از طبیعت جنسی مقدار اندکی باقی می ماند که به قصد اصلی آن، یعنی قوه آفرینش، به کار می رود. در غیر این صورت به انرژیهای برتر تبدیل می شود و منجر به خداشناسی می گردد.

مقصود و هدف عالی کندالینی تنویر کامل انسان و رهایی از چرخه تولد و مرگ است که به معنای حیات فوق العاده بخشیدن به درک مستقیم انسان می باشد که شامل دانشی خالص و پاک است. خواسته های پست و حقیر انسان به خواسته هایی بزرگ و والا تبدیل می شود.

بیدار کردن کندالینی و رسیدن آن به مراکز یا چاکراهای بالاتر سه هدف اصلی را دربر دارد:

1)ما را به طور دائم و بدون لحظه ای قطع و گسیختگی به یاد خدا نگاه دارد.

2)مارا در حالت تسلیم مطلق به هستی مطلق یا خداوند قرار دهد.

3)مارا در عشق پاک خالصانه و عابدانه قرار دهد.

اینها اهداف عالی و اصلی بیداری کندالینی است و چیزهایی دیگر جزو فرعیات می باشند.

به نظر می رسد که دو نظام کلی در مورد پیشرفت کندالینی وجوددارد. یکی به کندی، به تدریج و طی تولدهای متمادی پیش می رود و دیگری به سرعت پیش می رود.

روش دوم خطرناک تر است، زیرا هرچه سرعت بیشتر باشد، امکان خطر و سقوط بیشتر است. اما اگر شخص به اندازه کافی هوشیار باشد، جای نگرانی نیست. مانند به آب انداختن کشتی است که ابتدا پایین می رود ولی به تدریج که شروع به حرکت کرد و سرعتش افزایش یافت در حالت طبیعی و مسلط خود قرار می گیرد، و یا مانند شناگری که وقتی در آب شیرجه می رود، ابتدا به زیر آب می رود و سپس بالا می آید و حرکت خود را شروع می کند.

در شروع بیداری یک فرورفتگی بدنی، احساسی، و فکری وجود دارد. امراض مختلف بدنی که به صورت سامسکاراها(بذرهای کارمیک گذشته) در ناخودآگاه وجودداشت، گفتگوهای شدید فکری، برون ریزی شدید احساسات مختلف مانند، خشم، شهوت، حرص، حسادت، افسردگیهای گاه شدید، هیجان، غم، شادی، واحساس پوچی، همه به علت آتش شاکتی که در گذشته در حالت خفته و سرکوب شده در ناخودآگاه قرار داشت، ذوب می شود و به سطح می ریزد و شخص را به تجربه تمام این حالات و احساسات وامی دارد. ممکن است اینها به نوبت یکی یکی بیرون بیایند، یا چندتا چندتا و یا همگی باهم، مانند آتشفشانی که از درون خود آتش و مواد مذاب را به حالت فوران و انفجار بیرون می ریزد.

این سرکوبهای قبلی(به صورت مشکلات جسمانی، فکری و احساسی) در هنگام بیرون ریخت و تجربه همگی با هم، به ناگاه ممکن است شخص را دچار فرورفتگی و غرق شدگی کند. ممکن است فرد هر روز و یا حتی هر ساعت شخصیتی جدید با روحیات جدید از خود نشان دهد. زمانی بسیار فعال و پرهیجان است و زمان دیگر بی حال و کسل، زمانی بسیار پرحرف و لحظه ای دیگر کاملاً خاموش و در خود فرورفته.

گاهی خشم بیرون می ریزد و از شدت آن ممکن است همه چیز را خراب کند و به نابودی بکشد، و یا عشق از او بیرون می ریزد و به زمین و زمان و همه چیز و همه کس با دیده عشق و محبت نگاه می کند. در این وضعیت ثبات روحی و اخلاقی ندارد. در یک لحظه ممکن است دست به کارهایی بزند که به نظر کاملاً ضداخلاقی و ضد روحانیت است، ولی باید توجه داشت که او در حال درست کردن، تشکیل دادن، وجمع کردن تأثیرات(کارما) نیست، بلکه در حال بازکردن و بروز دادن و بیرون ریزی تأثیرات جمع شده گذشته است.

هرچه که هست، درباره او هرگز نباید قضاوت کرد. در این مرحله بزرگ ترین کمک درک حالات او و در حقیقت دخالت نکردن است. روان پزشک و روان شناس و روان درمانگر هیچ کمکی نمی توانند بکنند، زیرا علم روان شناسی جدید با تمام پیشرفتش از کارکرد شاکتی و کارماهای سه گانه(کریامان کارما، سان چیت کارما، و پرارابداکارما)، روش جمع شدن وتشکیل کارما، و سوختن ونابودی آنها هیچ نمی داند و تنها تا سطح ضمیر خودآگاه، نیمه آگاه، وکمی هم ناخودآگاه، ودرک کارکردهای آن پیش رفته، نه بیشتر از آن. در حالی که ریشه ها بسیار بسیار عمیق تر است. تنها راهنما و گورویی که تمام موارد مختلف را درک و تجربه کرده قادر به کمک است. متأسفانه بسیاری از افراد هستند که شاکتی در آنها فعال و یا کاملاً بیدار می شود و آنها چون دانشی درباره کندالینی، انرژی روحانی و چاکراها ندارند، در دریای تجربیات گرفتار می آیند بی آنکه ذره ای آگاهی داشته باشند و کسی هم نیست که کمکشان کند و یا حتی حالتهایشان را درک کند. آنها از این روان پزشک به آن روان پزشک و از این دارو به داروی دیگر می روند و بعد از آزمایشهای مختلف و عکسبرداریهای گوناگون از قسمتهای مختلف بدن، در آخر بدون هیچ گونه نتیجه گیری مناسب به جا می مانند. در بسیاری موارد پزشک معالج گیج می شود و آن مشکل را به مرضی که ذهناً و به طور علمی از آن آگاهی دارد شبیه و نزدیک می داند و داروهای مربوط به بیماری ای را که تشخیص داده تجویز می کند. این نه تنها درمان صحیح نیست، بلکه به علت تجویز داروی نادرست، فرد دچار مشکلات جسمانی و روحی بیشتر می شود و احتمال دارد تمام زندگی روحانی اش به تباهی و نابودی کشیده شود.

درفصلهای گذشته گفته شد که داروهای شیمیایی در مورد شاکتی بیدار شده برعکس و مخرب عمل می کنند. البته بحث درباره این موضوع بسیار عمیق و گسترده است و در این مقاله، که مقدمه ای بر دانش کندالینی و در حقیقت یک معرفی می باشد، نمی گنجد. شاید بعدها بتوان در کتابهایی  دقیق تر و کامل تر آن را توضیح داد.

به هر صورت با تحمل این موارد، همراه با رعایت خوراک سبک، ساده و مغذی و انجام دادن مستمر و منظم مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده(سادان یا حالتهای خود به خود درمراحل بدنی، فکری، و احساسی و نظاره کردن آنها) مشکلات به مرور تمام می شود، مانند همان کشتی ای که وقتی شروع به حرکت کرد و به درستی در آب جای گرفت دیگر خطری وجود نخواهد داشت و به سرعت به حرکت خود ادامه می دهد.سپس درک مستقیم انسان که افزایش یافته به وی در پیشرفت کندالینی کمک زیادی می نماید.

حتی شخص احساس می کند که تمایل دارد دیگران را که درراه روحانیت هستند نصیحت و کمک کند، البته نصیحت و کمکی که برای دیگران بسیار قابل استفاده می باشد، زیرا او براساس کتابها و دانش نظری و ازدحام و گفتگوهای ذهنی اش صحبت نمی کند، بلکه طبق خرد قلبی و تجربیات فردی و دانش شهودی اش سخن می گوید. او آن آبی را به دست شما می دهد که خود از سرچشمه برداشته و نوشیده و هیچ آلودگی ای در آن نیست و آبی کاملاً دست اول است، زیرا آب چشمه هرچه از سرچشمه دورتر شود، آلوده تر و تیره تر می گردد.

گرچه تجربیات از فردی به فرد دیگر متفاوت است، او در انرژی الهی غوطه ور است و با کمک کندالینی همه چیز را واضح تر می بیند و درک می کند. او می تواند به دیگران کمک کند، زیرا توانسته به خود کمک کند، و در این میان نباید از کمک به دیگران دریغ ورزد.

مراکز و کاربردهای کندالینی

یکی از کاربردهای کندالینی، کارکردن استاد روی کندالینی شاگرد با کشانیدن شاکتی او به منطقه کندالینی خودش می باشد. این کار هیچ ضرری ندارد، به شرطی که استاد یا گورو آنرا با دقت زیاد انجام دهد. او باید توجه نماید که در شاگرد خصوصیات منفی بارزی وجود نداشته باشد که با تحریک کندالینی تشدید گردد، زیرا همان طور که در فصل قبلی گفته شد، آتش شاکتی تمام خصوصیات سرکوب شده و پنهان در اعماق ناخودآگاه(چیتا) را ذوب می کند و بیرون می ریزد، و چنانچه تأثیرات بارز و به شدت منفی باشد، با بیرون ریزی ناگهانی آنها شخص عوض پیشرفت دچار سقوط می گردد.

ذکر این نکته بسیار ضروری است و توجه و هوشیاری زیادی می خواهد که تمام افرادی که شاکتی آنها در مراکز بالاتر قرار دارد و از لحاظ روحانی پیشرفته هستند، کندالینی بیدارشان روی شاکتی خفته دیگران اثر می گذارد، و چه بسا به طور ناخودآگاه شاکتی دیگران را در تماس نزدیک از طریق صحبت و گفتگو، لمس ناخودآگاه، و یا حتی یک نگاه بیدار کند. این حالت اگر در کسی رخ دهد که هنوز آمادگی لازم را ندارد، این بیداری ناخواسته و ناآگاهانه به جای کمک به پیش بردن، او را به عقب می کشد. به علت اهمیت زیاد این موضوع، مطلب را با بیانی دیگر ذکر می کنم.

یکی از دلایل آنکه افراد ارشد و بسیار پیشرفته قادر نیستند در دنیای خارجی زندگی کنند  این است که کندالینی متحرک و بیدار آنها برافراد عادی بی نهایت تأثیر می گذارد و بسیاری از افراد از تماس جسمانی با این اشخاص به طور خطرناکی آسیب می پذیرند، از بیماریهای جسمانی که در آنها به صورت خفته وجود داشته گرفته تا درهم و برهم شدن زندگی شان و هم زمان برون ریزی تمام حالتها، افکار، و احساسات سرکوب شده شان.

نکته ای که وجود دارد این است که افرادی که به این گونه اشخاص ارشد و پیشرفته نزدیک می شوند، ابتدا در سکوت ذهن و شعف و آرامش قرار می گیرند. ولی این حالتها موقت است و مراحل بعد از این سکوت و آرامش، ذوب شدن بخش ناخودآگاه در بخش زیرین و سپس برون ریزی آن به صورت انفجاری خواهد بود که فرد را دچار مشکلات شدید جسمی، روحی، احساسی، و اخلاقی می کند. مثالهای زنده بسیاری وجود دارد برای نمونه یک باباجی مهاراج به نام گواراکیشوراداس باباجی در جذبه و صامادی همیشگی به سر می برد. درهرجا که مایل بود، که  اغلب زباله دانی و مکانهای کثیف بود، می نشست و غرق در عشق خداوند به ذکر  مراقبه می پرداخت.(لازم به ذکر است که افراد پیشرفته معنوی ممکن است حرکات بیرونی و ظاهری شان هرگز با معیارهای اجتماعی مطابقت نداشته باشد، بلکه کاملاً مخالف هم به نظر برسد. رفتارهای ظاهری شان برای افراد دنیوی به هیچ وجه قابل درک و قبول نیست، ولی از نظر درونی همه شان در عشق و شعف و اتحاد با خداوند بیکران هستی قرار دارند.)

افراد زیادی به او نزدیک می شدند و سعی می کردند در کنارش بمانند و از او تقلید کنند. تصور می کردند باتقلید ظاهری از حالات بیرونی او، به تجربه وجد و جذبه و شعف او می رسند. این نادانها با تقلیدا ز او، در کنارش به شدت ذکر و مدیتیشن انجام می دادند. ولی نتیجه چیز دیگری بود. تمرینات شدید آنها و انرژی بسیار شدید و فشرده باباجی باعث شد که تمام بخشهای منجمد فکری آنان ذوب شود و به صورت انفجاری بیرون ریزد و همگی نه تنها دچار سقوط روحانی شدند، بلکه به زندگیهای بسیار ناهماهنگ آشفته و غیراخلاقی دچار شدند و چند نفری از آنها به طور کامل برای همیشه دیوانه شدند. این نتیجه سادانا یا تمرینات روحانی زیاد و فشرده، و هم زمان دریافت انرژی شدید ناخواسته و ناخودآگاه از یوگی پیشرفته توسط کسانی بود که ظرفیت بسیار کمی داشتند. در حقیقت این انتقال انرژی فوران گونه کندالینی از بدن باباجی به افرادی که کنارش قرار گرفته بودند، همراه با تمرینات شدید، آنها را به نابودی کشانید، زیرا آنها پاکسازیهای اولیه را انجام نداده بودند، بر خویشتن تسلط نداشتند، و گنجایش و طاقت انرژی بالا و پاک را نداشتند.

درتاریخ افراد زیادی بوده اند که وقتی این انرژی را از افراد ارشد و پیشرفته دریافت کردند، در  ابتدا به تجربه شور و شعف رسیدند، و در نهایت با فوران بخشهای سرکوب شده شان به علت دریافت انرژی، آن فرد ارشد و پیشرفته را کشتند و نابود کردند. زیرا به نظر می رسد دنیا هنوز برای چنین تحریک و بیداری ای آماده نشده است. اثری را که حضرت مسیح(ع) 2000 سال پیش برمردم می گذاشت در نظر بگیرید. او از واسطه ها یعنی بدن حواریون استفاده می کرد و آتش کندالینی این حواریون بر اثر حضور فوری حضرت مسیح(ع) تشدید می گردید. اما همین امر برای بقیه مردم نیز پیش می آید، در حالی که آنها تسلط کافی بر خویشتن نداشتند تا در برابر فشار نیروی گسترده کندالینی که از بدن حضرت مسیح ساطع می شد مقاومت کنند. چند تن از حواریون این کار را برای رسانیدن پیام مسیح به نسلهای آینده انجام دادند، ولی از مردم دیگر در آن زمان هیچ انتظاری وجود نداشت، زیرا این نیرو برای آنها بسیار زیاد بود. زمانی که از وجود چند تن افرادی که بتوانند پیام مسیح(ع) را به نسلهای آینده برسانند، اطمینان حاصل شد، باید بدن مادی حضرت مسیح(ع) نابود می شد تا برافراد عادی اثرات بدی گذاشته نشود.

آتش کندالینی جوهر و عصاره عشق خداوند است و هر شخصی تاب تحمل آن را ندارد. البته چنین نمونه هایی بسیار است. در مورد اول یعنی باباجی، اشخاص عادی دچار اغتشاش و  نابودی شدند، و در مثال دوم شخص معنوی و روحانی، یعنی حضرت مسیح به صلیب کشیده شد.

می توان نتیجه گرفت که تماس بین این دو گروه یا باید توسط واسطه هایی مانند حواریون باشد، و یا به ندرت و در مقطع زمان کوتاهی صورت گیرد. باید از تماس دائمی با چنین افرادی اجتناب ورزید.

به روشهای استفاده از کندالینی باز می گردیم. راه دیگر، هدایت جریانی از نیرو از فرق سر انسان می باشد، به طوری که در سرتاسر بدن جریان پیدا کند. همچنین باید بی نهایت دقت به کار برد تا این نیرو با قدرت دریافت شخص مطابقت داشته باشد.

سومین روش استفاده از آتش کندالینی استفاده از آن برای محافظت در برابر توطئه های ارواح شریر و ناپاک است. زمانی شاگرد پیشرفته ای به شخص نامطلوبی برخورد کرده که مردم را اغوا می کرد تا دست به خودکشی بزنند. در این هنگام شریعت به آن شاگرد اجازه داد تا جریانی از آتش کندالینی را برآن شخص نامطلوب وارد کند. بعد از آن این شخص از دست فکرهایی که ذهنش را مشغول می کرد و موجب آزار وی می شد رهایی یافت.

اما انعکاس این عمل برآن شاگرد که آتش کندالینی را در شخص نامطلوب وارد کرده بود چه بود؟ مشخص است که انعکاس آن بیماری و خردشدن روحی وی بود. این فرایند بدین ترتیب بود که آتش کندالینی خارج شده از وجود طلبه پس از وارد شدن به بدن شخص نامطلوب وی را از شر آن مشکل رها ساخت، ولی کارما یا عکس العمل آن، انتقال همان مشکل از فرد نامطلوب به درون شاگرد به صورت خرد شدن روحی، افسردگی، و بیماری بود.

لازم به تذکر است که کندالینی می تواند از هرمرکزی به بیرون فرستاده شود. به خصوص از مرکز دستگاه عصبی و وسط ابروها این عمل بهتر انجام می شود بدین ترتیب پی می بریم که مراکز بزرگ بدن، چاکراها، توزیع کننده های اصلی نیرو می باشند.

حالت وماهیت کندالینی

به نظر می رسد که در قسمت بالای سرمانعی وجود دارد، با وجود این کندالینی از این قسمت به بیرون نفوذ می کند و مانند چشمه ای از آب رنگی به آن سوی بدن مادی می رود. نتیجه اش جریانی به شکل قیف می باشد، و کندالینی از روی لبه این قیف به طرف بیرون جریان پیدا می کند. در آغاز کار این قیف ارتفاع کمی دارد، اما زمانی که نیروی این جریان بیشتر گردید، کندالینی تا ارتفاع زیادی بالا می رود، چون بین انواع لایه های مختلف هوشیاری و آگاهی تماس برقرار می شود و تمام موانع سرناپدید می گردد و هوشیاری دائمی در شخص به وجود می آید. تماس مداوم بین سطوح مختلف بدنها ایجاد می شود و هم زمان مغز هوشیار و بیدار می گردد.

نکته ای که لازم می دانم ذکر کنم این است که در مرحله عدم فعالیت شاکتی به طور درونی و روحانی، نه قسمت از امکانات روحی و معنوی سلولهای مغز خواب می باشد و تنها یک دهم امکانات آن در فعالیت است. ولی زمانی که شاکتی به طور درونی و روحانی بیدار شد و آرام آرام به مراکز بالاتر رفت، لایه لایه های مغز بیدار می شود و شخص از وسعت فکر و آگاهی و هوشیاری بیشتر بهره مند می گردد و امکانات ذهنی اش از حالت بالقوه به صورت بالفعل درمی آید. در مرحله نیرواکالپا صامادی تمام امکانات مغزی و ذهنی شخص به صورت کاملاً هوشیار و بیدار انجام وظیفه می کند.

اکنون سؤالی که مطرح می شود این است که این مانع واقع در بالای سر چیست؟ این مانع به شکل توده ای از دانه های ماسه زرد رنگ است که کندالینی کوشش می کند راهی درمیان آن باز کرده، سوراخی درآن ایجاد کند. این مرحله کمی مشکل است و با درد و خطر همراه می باشد. همین امر دلیل سردردهای شدیدکسانی است که در مرحله فعالیت و بیداری کندالینی هستند-تجمع انرژی در زیر و کف سر، در حالی که هم زمان انرژی با فشار سعی می کند سلولهای خفته مغز را بیدار کند. این بیداری همراه با فشار، با سردردهای شدید و گاه غیرقابل تحمل همراه است. البته چنانچه شخص بتواند این فشار و درد را تحمل کند، از نتایج بیداری بخشهای خفته مغز و امکانات بیشتر هوشیاری و آگاهی برخوردار می گردد. اما نکته مهم این است که وقتی می گویم تحمل، منظور تحمل فشار و درد بدون استفاده از داروهای شیمیایی و مخدر است.

در ابتدا کندالینی فقط مشتعل می گردد. به مرور زمان این گرما باید به هسته ای آتشین و سپس به آتشی سوخته شده، خالص، و پاک تبدیل گردد. به جرئت می توان گفت که این دانه های شنی همان سلولهای جمجمه هستند که قادر به یکدیگر نزدیک نیستند که کندالینی نتواند راهی از میان آنها بازکند؛ درست مانند آب که می تواند از الک عبور کند.

نگریستن به ماهیت مرحله بیدار شدن کندالینی در طی خواب بدن مادی درخور توجه می باشد. جالب ترین موضوع، غلظت یا سختی کندالینی می باشد. از یک جنبه کندالینی آتش مایع است، و ازجنبه دیگر مانند تیری دراز می باشد که در سوراخی در زمین کار گذاشته می شود، به طوری که آن زمین باید سوراخ شود و تیر در آن جای گیرد.

به همین صورت موانع در تمام بدنها، یعنی مادی، لطیف، و غیره، باید از میان برداشته شود تا کندالینی در آنها جریان پیدا کند یا جای گیرد. مثلاً وقتی زمین را حفر می کنیم، ابتدا با سنگ و خاک روبه رو می شویم، سپس آب و همین طور که پایین تر می رویم، با مواد مذاب و گازهای مختلف مواجه می شویم. در مورد کندالینی نیز چنین است. کندالینی در سرراهش با موانع بسیاری از انواع مختلف روبه رو می شود. از جنبه ای کندالینی سفت و جامد است، بنابراین باید در سرراهش تمام موانع جامد را از میان بردارد. کندالینی زمانی می تواند کارش را انجام دهد که راهی بدون مانع، واضح، و آشکار داشته باشد. به همین دلیل است که به خصوص پاکسازیها مهم هستند.

آتش جهانی از عناصر گوناگون و بی شماری تشکیل شده است و به مراکز مختلف، برطبق اهمیتی که در بدن انسان دارند،انرژی می دهد. از میانشان عبور می کند، با حرکتی خفیف آنها را لمس می نماید، و برطبق اهمیتی که هرکدام دارند، به آنها نور و تابش می دهد.

کندالینی هرمرکز انرژی را تحریک می کند، در میان آنها می چرخد، و با نفوذ در هر چاکرا راهش را به طرف بالا و سر ادامه می دهد. نه تنها از میان مراکز، بلکه از همه بدن مادی و نادیها عبور می کند و هم زمان تمام نادیها یا مجراهای مسیر انرژی یا پرانای نیمه فعال را کاملاً باز و پر از انرژی می کند.  حتی هر سلولی را به حیات مجدد وا می دارد، به طوری که اگر مثلاً هر سلول بدن یک دهم گنجایشش انرژی داشته باشد، باعبور آتش کندالینی به طور کامل پر از انرژی می شود.

این باز شدن نادیها(فرض براین است که شخص قبل از بیداری انرژی، برای پاکسازی کامل نادیها و بدن اقدام نکرده باشد) مانند آن است که بادکنکی خالی از باد و چسبیده به هم را با هوا پرکنیم. بادکنک برای باد شدن به فشار زیادی نیاز دارد و همراه با صدایی خاص، از هم باز و پر از هوا می شود. این بازشدن نادیهای ناپاک و خالی از انرژی، در زیر پوست به صورت سوزش و در سطح پوست به صورت دانه دانه شدن، قرمز شدن، و ورم مختصر بروز می کند.

به هر صورت حرکت کندالینی به صورت مارپیچ است، و شاید بر همین اساس که در  ابتدا آتشی چنبره زده است و مارپیچ حرکت می کند به آن قدرت مار یا مار آتشین می گویند. حرکت آن براساس مزاج و طبیعت سامسکارا کارماهای قبلی(عکس العمل اعمال گذشته)، و واسانا (خواسته ها و  آرزوهای شخص) در مراکز تمرکز پیدا می کند و به آنها حیات می دهد. ممکن است براساس همان سامسکارا و واسانا، یک مرکز بیشتر از بقیه مراکز تحریک و بیدار گردد.

احساس سوزش و گرماناشی از کندالینی است که غیرقابل اجتناب می باشد، ممکن است حالتی از سرما، فشار، سوزش، و خارش شدید، به خصوص در بالا و وسط سر احساس شود. بعضی از شاگردان گرمای آزاردهنده ای را در سرتاسر بدن احساس می کنند، به طوری که تمام قسمت بالای سر بدن شدیداً گرم می شود.

در مراحل بالاتر هوشیاری دیگر صحبتی از اندامهای بدن به میان آورده نمی شود، بدین علت که تشعشات جای آن را می گیرد. شخص در آگاهی ماورای بدن قرار می گیرد و هنگام مدیتیشن بدن را کاملاً فراموش می کند و گاه حتی بیرون از بدن به سر می برد. زمانی که کندالینی پیشرفت بیشتری کرد، بیداری و تجمع آتش در بدن مادی و بدنهای لطیف دیگر ممکن است در نقطه ای متمرکز شود و از آنجا تشعشعات را به همه جا صادر کند.

هسته مرکزی بدن و وجود هر انسانی یک اتم دائمی، یا به بیانی ازلی، حی و حاضر، و ابدی است که هرگز نه زاده شده و نه نابود می گردد و با نابودی بدن هرگز از بین نمی رود و باقی می ماند. در تولد دوباره شخص، از این اتم روحانی ماده ای شبیه به پرده و رشته صادر می شود و ذرات اتمی و سلولهای بدن جدید را می سازد. این اتم روحانی هیچ گاه از بین نمی رود و فناناپذیر است. در این میان تمام چاکراها و انرژیهای مربوط به آنها عملکردهای مختلف کندالینی شاکتی هستند و خود کندالینی شاکتی قدرت متحرک این اتم روحانی یا آتما می باشد. آتما یا روح یا اتم روحانی اصلیت و واقعیت وجودی ماست که به آن ذات، خویش، خویشتن، هستی، خود، من واقعی، برهمن، یا آتمن می گویند. بنابراین ما نباید به خودمان به عنوان یک بدن نگاه کنیم، زیرا این دیدنگرشی ضعیف است، در کتابهای مسیحی از آتش کندالینی به عنوان سه جنبه پدر، پسر و روح القدس یاد شده. کندالینی آتش دائمی و ابدی است که در  اتم دائمی روحانی که هسته مرکزی بدن انسان است، جای دارد.

شدت کندالینی در حال نوسان است و بالا و پایین می رود. شخصی که شاکتی در او بیدار گشته و در مراحل پیشرفته است، آتش و ارتعاشات کندالینی را در محیط و اطراف خود، در جایی که زندگی می کند پراکنده می نماید. تمام وسایلی که او از آنها استفاده می کند، مانند لباس و کفش، و هرچیزی که به نوعی با او در تماس باشد، از امواج الهی  شاکتی او پر می شود. اگر نامه ای به کسی بنویسد و یا با تلفن با شخصی صحبت کند، چه آگاه باشد و چه نباشد، امواج کندالینی شاکتی را از راه نامه و یا تلفن به شخص گیرنده انتقال می دهد.

او اگر به کسی فکر کند، امواج کندالینی شاکتی را ناخودآگاه به آن شخص انتقال می دهد. زمینی که برآن گام برمی دارد، از امواج کندالینی پر می شود. به طور خلاصه وجود چنین شخصی، حتی اگر صحبت روحانی هم نکند، خیر و برکت مادی و معنوی است. ورود و حضورش در هر جایی خیر و خوبی و انرژی به همراه دارد.

در عین حال، محیط اطراف و جایی که شخص در آن زندگی می کند بر این نوسانات و ارتعاشات تأثیر می گذارد. در فضاهای بزرگ، در کنار دریا، نزدیکی تپه ها و کوهها، انجمنهای معنوی و مذهبی، کلیساها، معابد، مساجد، مکانهایی که گروهی مدیتیشن انجام می دهند، و به خصوص در کنار افراد معنوی و مقدس، کندالینی تشدید می گردد. اما در شهرهای کوچک و بزرگ، در مکانهای پرجمعیت و در بسته که اکسیژن و به خصوص انرژی یا پراناکم است، در تئاترها، سینماها، باشگاههای قمار و تفریح، رستورانها، نمایشگاهها، مکانهای عمومی ملاقاتها و مکانهای پرتنش، کندالینی کاهش می یابد. به عبارت دیگر شخصی که در آنجاست هیچ گونه تحریکی را دریافت نمی کند. به خصوص در هر کجاکه ترس، دلهره، اضطراب، و وحشت باشد، امواج کندالینی بسیار بسیار کم و در حداقل است.

در زمانهای قدیم تیرسوس بسیار شناخته شده بود و یوگیهای قدیم در هند و مصریان و یونانیان آن را می شناختند. تیرسوس فلزی سفید و درخشان و استوانه مانند است به طول شصت سانتیمتر و قطر دو و نیم سانتیمتر به شکل خط کش معمولی، که در پایین و ریشه ستون فقرات قرار می گیرد و سپس به سوی بالا حرکت می کند و کندالینی بعد از آن روان می گردد. البته تیرسوس را فقط کسانی می توانند استفاده کنند که قبلاً دانش محرمانه و خصوصی از کارکردهای کندالینی داشته باشند.

همیشه جذر و مدّی در مورد کندالینی وجود دارد- یک فروکش و طغیان و جاری شدن، یک بیدار شدن نیرو و بالارفتن و پایین آمدن. با وجود این کاملاً غیر محسوس است و ممکن است آن را احساس نکنیم. در مورد کندالینی خوابیده و بیداری انرژی لازم به توضیح بیشتری است. به طور واقعی کندالینی هرگز خواب نیست و همان طور که در فصلهای قبل اشاره شد، تمام فعالیت و کارکردهای ذهنی مانند فکر کردن، اراده کردن، و احساس کردن، و کارکردهای بدنی مانند هضم، جذب، دفع، گردش خون دستگاه تنفسی، و تک تک وظایف جسمانی در حقیقت عملکرد کندالینی هستند. انرژی شان را از کندالینی می گیرند و کندالینی هم زمان انرژیهای خود را به طور بالقوه در چاکراهای مختلف قرار می دهد که به عنوان یک احتمال منتظر ظهور هستند. ولی وقتی از بیداری کندالینی صحبت می شود عطف  به درونی کردن عملکرد آن به سوی روح می باشد که منشأ کندالینی است، زیرا در حالت خواب کندالینی، کارکرد آن رو به دنیا و بیرونی است و نسبت روح که هسته مرکزی و وجود ماست، در خواب و عدم آگاهی به سر می بریم. حتی بدن مادی و بدن لطیف نسبت به خود واقعی ما(هسته مرکزی) دنیا و بیرون محسوب می شوند. زمانی که به لطف خدا و گورو، شاکتی در فرد بیدار گشت، باید این طور تعبیر کرد که حرکت آن از  بیرون و دنیا به درون متوجه می گردد و به سوی روح یا همان منشأ اولیه خود می رود و زمانی که به آن رسید، با تمام انرژیهای خود که در گذشته در چاکراهای مختلف قرار داشت، در روح، آتما، یا ذات فرو می رود و با آن یکی می شود و شخص در نیرواکالپا صامادی قرار می گیرد. بنابراین کندالینی واقعاً خواب نیست،بلکه فعالیت وکارکرد بیرونی آن را خواب درونی یا خواب روحانی می نامند و وقتی به سوی درون و روح می رود آن را بیداری روحانی و یا بیداری کندالینی شاکتی می نامند. علاوه بر اینها، کندالینی فقط در وجود افراد یا موجودات نیست، بلکه مانند هوا و الکتریسیته در همه جا پخش است. در تمام فضاها در جنبش و نوسان است و جایی نیست که از شاکتی(قدرت و انرژی خدا) درهر شکلی تهی باشد. کندالینی هان برهمن در حرکت(برهماشاکتی) و یا نیروی متحرک الهی به صورت فراگیر، ساری و جاری، و نافذ در کل هستی می باشد. با وجود این، ما به علت دید محدودمان حتی اگر شناخت و دانشی از کندالینی داشته باشیم، آن را منحصر به وجود خود می دانیم و عملکرد آن را در همان حوزه محدود و امر جزئی بدن، فکر و احساس تصور می کنیم و وظایف نامحدود و گسترده اش را هرگز درک نمی کنیم.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox